در خدا، در خلق روزی خویش را گم کرد و رفت
نیمه جانی داشت، آن را نذر مردم کرد و رفت
در نماز شب، دعای دست او بودیم ما
با خدا از درد و داغ ما تکلم کرد و رفت
گفت من از مردم و با مردم و در مردمم
ناگهان صبحی شهادت را تبسم کرد و رفت
یک جهان را با خروش و خشم خود بیدار کرد
مثل دریایی خروشید و تلاطم کرد و رفت
علیرضا قزوه
شما چه نظری دارید؟